تبليغاتX
خانه ی باد

اي رفته كم‌كم از دل و جان، ناگهان بيا

مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا
قصد من از حيات، تماشاي چشم توست

اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا
چشم حسود كور، سخن با كسي مگو

از من نشان بپرس ولي‌ بي‌نشان بيا
ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن

بي‌ آنكه دلبري كني از اين و آن بيا
قلب مرا هنوز به يغما نبرده‌اي

اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 15:20  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 

اي رفته كم‌كم از دل و جان، ناگهان بيا

مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا
قصد من از حيات، تماشاي چشم توست

اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا
چشم حسود كور، سخن با كسي مگو

از من نشان بپرس ولي‌ بي‌نشان بيا
ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن

بي‌ آنكه دلبري كني از اين و آن بيا
قلب مرا هنوز به يغما نبرده‌اي

اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 15:15  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 
مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد

وقتی کمی بزرگتر شد
... کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد

بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :
عقل زن کامل نیست ...Collapse this post

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 15:55  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 
باسلام خدمت فرشته های خوب

دلم گرفته است...می شود کمی برای من دعا کنید؟
یا اگر خدا اجازه می دهد
یک کمی به جای من خدا خدا کنید؟
راستی فرشته ها سلامتید؟ حال من که هیچ خوب نیست
جانمازسبز من دوباره گم شده....
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 15:55  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 
من خواستم با چنين شيوه ‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 0:21  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 
سرفه ها نیز میتوانند مقدس باشند
برای سلامتی حاج رضا دعا کنید ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 0:11  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 

گویند مریدان شیخ همگی از برای ساختن هیکل شش تکه به باشگاه بادی بیلدینگ شدندی! خود شیخ چند سالی در باشگاه مشغول هارتل بودی. تا مریدان بدید بسیار مسرور گشت و به استقبالشان رفت.


یکی از مریدان دخترباز خدمت شیخ عرض کرد: یا شیخ ! بر ما بگو با کدامین دستگاه کار کنیم تا دختران و دافان را تحت تاثیر قرار داده مخشا...ن را بزنیم؟؟؟

شیخ بی درنگ فرمود: ای مرید ! در میان دستگاهها هیچ دستگاهی مانند دستگاه خودپرداز دختران را تحت تاثیر قرار ندهد!!! مریدان از این حکمت دانی شیخ روانی شده آنقدر روی تردمیل دویدند تا به دیار باقی شتافتند


روحشون شاد حقشونه:)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 23:56  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 
غضنفر می ره امتحان گواهی نامه بده چند بار رد میشه بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره می گه گواهی نامه! غضنفر هم میگه دادین که می خواین؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 23:53  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 

توی تاکسی نشسته بودم، دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن


نزدیک پیاده شدنشون یکی به اون... یکی گفت


به خدا اگه بزارم دست تو جیبت بکنی! من حساب میکنم


بعد از راننده پرسید : ببخشید چقدر شد؟


راننده: هزار تومن


یهو یارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــی ؟؟!!


راننده گفت : جـــان ؟


مرد : گفتم آدمی یا نه؟


راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن


یارو دوباره گفت: نه.. آدمی؟؟


راننده هم با عصبانیت ترمز کرد برگشت عقب گفت : نــــــــه ... فقط تو آدمی


یارو گفت : یعنی چی؟ من میگم آدمی هزار تومن؛یا دوتاییمون باهم هزار تومن


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 23:52  توسط خبرنگاری از شهر غریب  | 

وقتی خانومی به شما گفت: “چــــــــــــــــی؟”، به این معنا نیست که گفته شما را نشنیده. او در واقع به شما فرصت داده که گفته خود را تغییر دهید


(ستاد کمک به ادامه زندگی)


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 23:51  توسط خبرنگاری از شهر غریب  |